شخصیت شناسی و نکاتی برای جذاب شدن

کارل یونگ کیست؟ 8 تیپ شخصیتی و 4 کارکرد روانشناختی او

koli

کارل یونگ (جونگ) روانشناس و روانکاو سوئیسی بود که خدمات وی در زمینه روانپزشکی و همچنین فلسفه، دین و ادبیات بسیار تأثیرگذار بود. یونگ هم عصر سیگموند فروید بود و این دو با هم رابطه ی دوستی برقرار کردند تا اینکه اختلاف شدید در نظریه های آنها باعث شد که یونگ مکتب فکری خود را که تحت عنوان “روانشناسی تحلیلی” شناخته می شود، ایجاد کند.

بیشتر شهرت کارل یونگ بخاطر موارد زیر است:

  • مطالعه بر روی روان انسان ها
  • تجزیه و تحلیل رویا
  • ناخودآگاه جمعی
  • کهن الگوها

بهتر است ابتدا کمی با بیوگرافی این مرد برجسته آشنا شوید و سپس به معروف ترین نظریات وی بپردازیم.

کودکی کارل یونگ

کارل گوستاو یونگ در 26 ژوئیه 1875 در کسویل سوئیس متولد شد. پدر او Paul Achilles Jung نام داشت که یک کشیش بود و نام مادرش هم Emilie Preiswerk بود. یونگ چهارمین فرزند آنها بود اما اولین فرزند خانواده محسوب می شد چون سه فرزند اول زنده نمانده بودند. مادر او غالباً فرد افسرده ای بود اما با نزدیک شدن یونگ به خانواده، روحیه ی بهتری پیدا کرد. یونگ بعدها عنوان كرد كه كودكی درون گرا و منزوی بوده است. او از این تنهایی و تمرکز روی افکار خود لذت می برد.

یونگ در 12 سالگی توسط یکی از همکلاسی هایش به زمین خورد. شدت ضربه به حدی بود که از هوش رفت. پس از آن یونگ هر زمان که قرار بود به مدرسه برود یا تکالیف را انجام دهد غش می کرد. والدین و پزشکان وی اطمینان یافتند که این پسر به صرع مبتلا شده است. پس از این ماجرا، پدر یونگ همیشه نگران بود که پسرش دیگر هیچگاه قادر به کار کردن و تامین هزینه های زندگی اش نیست.

بعد از شروع مجدد تحصیل، باز هم چندین بار بیهوش شد اما سرانجام توانست بر این مشکل غلبه کند و به مدرسه بازگردد. یونگ بعدها هرگز این مشکل را با از هوش رفتن تجربه نکرد، اما بعداً توضیح داد که این تجربه اولین برخورد وی با روان رنجوری بوده است.

نظریه ها و شغل

یونگ تصمیم گرفت پزشکی بخواند، اما در دوران تحصیل به پدیده های معنوی نیز علاقه مند شد. همین شیفتگی به پزشکی و معنویت بود که وی را به سمت رشته روانپزشکی سوق داد. او روانپزشکی را ترکیبی از این دو علاقه خود می دانست. در سال 1902، وی رساله دکترای خود را با عنوان ” روانشناسی و آسیب شناسی پدیده های به اصطلاح نامعلوم” به پایان رساند و از دانشگاه بازل با مدرک پزشکی فارغ التحصیل شد.

در سال 1903 با یک دختر سوئیسی ثروتمند بنام Emma Rauschenbach ازدواج کرد. این ازدواج تا زمان مرگ همسر یونگ (سال 1955) تداوم داشت اما یونگ به روابط عاشقانه خود با زنان دیگر ادامه داد. یکی از زنانی که یونگ با او ارتباط برقرار کرد، یک زن جوان روسی به نام Sabina Spielrein و اولین بیمار او در بیمارستان روانپزشکی Burgholzli بود. نامه های بسیاری بین این دو رد و بدل شد و این ماجرا چندین سال به طول انجامید. سرانجام پس از آنکه یونگ متوجه شد این رابطه بر زندگی حرفه ای او تأثیر منفی می گذارد، رابطه عاشقانه خود را به اتمام رساند.

یونگ و فروید

یونگ در اوایل کار خود با بیماران روانی دانشگاه Zürich asylum کار می کرد. در سال 1906، وی کتابی به نام مطالعات انجمن تشخیصی به چاپ رساند و نسخه ای از آن را برای زیگموند فروید ارسال کرد. این رویداد جرقه ای برای آغاز دوستی بین این دو نفر بود. یونگ و فروید سرانجام در سال 1907 با هم ملاقات کردند. این ملاقات ساعت ها به طول انجامید و گفته می شود که آنها بیش از 12 ساعت را بدون وقفه، با هم صحبت کردند.

همکاری یونگ با زیگموند فروید تأثیر زیادی در نظریه های بعدی او داشت و به وی کمک کرد تا درمورد ذهن ناخودآگاه مطالعات بیشتری انجام دهد. یونگ می خواست از طریق رویاها، هنر و فلسفه، درک بیشتری از ذهن انسان بدست آورد. فروید در ابتدا یونگ را به عنوان وارث معنوی خود معرفی کرد اما پس از مدتی اختلاف نظرهایی بین این دو نفر پیش آمد و این دوستی شروع به فروپاشی كرد. یونگ عقاید و نظریه های متفاوتی نسبت به شخصیت انسان، مسائل روانشناختی و ناخودآگاه داشت و همین امر موجب کمرنگ شدن رابطه ی بین این دو نفر شد.

یونگ و روانشناسی تحلیلی

سرانجام یونگ شروع به جدا شدن از نظریه فرویدی کرد و اهمیت استثنائی که فروید به غریزه جنسی می داد را زیر سوال برد.

یونگ در مورد رویکرد نظری خود سازمان یافته تر شد، از نظریه های روان پویایی جدا شد و نظریه خود تحت عنوان “روانشناسی تحلیلی” را شکل داد. جدا شدن از فروید برای یونگ مطمئناً آسان نبود و او پس از این جدایی، دوره بحران میان سالی را آغاز کرد.

شش سال پس از آن، یونگ خود را وقف اکتشاف ناخودآگاه کرد. وی تجربیات خود را در كتابی كه هنوز منتشر نشده بود و تحت عنوان “The Red Book” شناخته شده بود، ثبت كرد و در پانزده سال آینده به نگارش و تصویرگری كتاب ادامه داد. در سال 2009 سرانجام این کتاب منتشر شد. این کتاب به خوانندگان اجازه می داد که نگاهی بی نظیر و متفاوت به ذهن (یکی از جذاب ترین چهره های روانشناسی) داشته باشند.

بخش های روان

یونگ معتقد بود که روان انسان در سه قسمت وجود دارد:

  • ایگو (من) (هر آنچه فرد از خود می داند را ایگو می نمامند که شامل برخی از فعالیت های روانی مانند تحمل کردن، قضاوت، کنترل کردن و… می باشد)
  • ناخودآگاه شخصی (شامل مواردی مانند تجارب شخصی فراموش‌ یا سرکوب ‌شده و آثار بجای مانده از محرک‌ های بیرونی و درونی است که به دلیل سرکوب‌ شدن هرگز به خودآگاه نرسیده‌ اند)
  • ناخودآگاه جمعی (تجربه های جمعی به ارث رسیده از ژن ها است و وجه مشخص افراد، خانواده، ملت یا همه نوع بشر می ‌باشد)

یونگ اعتقاد داشت که ناخودآگاه جمعی مخزن تمام تجربیات و دانش گونه های انسانی است و عقیده داشت که بخشی از عمیق ‌ترین ذهن ناخودآگاه به صورت ژنتیکی به ارث رسیده است و از تجربه‌های شخصی شکل نمی‌ گیرد.

نظریه فردیت یافتگی (تفرد)

یونگ بر این عقیده بود که فردیت یافتگی، موجب یکپارچگی و وحدت شخصیت فرد می شود و معمولا در میانسالی رخ می دهد. تفرد فرایندی است که در آن قسمتهای مختلف ذهن فرد از جمله خودآگاه و ناخودآگاه با هم ادغام می شوند تا فرد به «خود واقعی» تبدیل شود.

بعبارت دیگر تفرد، یعنی «فرد» شدن و از آنجا که «فردیت» عمیق ترین، آخرین و متمایزترین خصلت انسان است، می توان تفرد را به معنای «خودشکوفایی» یا «رسیدن به خود واقعی» معنا کرد.

مرگ کارل یونگ

کارل یونگ پس از یک بیماری مختصر، در 6 ژوئن 1961 در خانه اش در زوریخ درگذشت و در آرامگاه خانوادگی شان در سوئیس به خاک سپرده شد.

خدمات کارل یونگ به دنیای روانشناسی

اگرچه برخی نظریات یونگ منتقدان زیادی دارد، اما این مرد تأثیر قابل توجهی بر دنیای روانشناسی گذاشت. مفاهیم درون گرایی و برون گرایی او به روانشناسی شخصیت کمک کرد و بر روان درمانی اثر گذاشت. توصیه های وی به بیماران مبتلا به اعتیاد الکل، منجر به ترک میلیون ها معتاد الکلی شد.

حال که با کارل یونگ به طور کامل آشنا شدید، بهتر است نگاهی به نظریات او هم بیندازید. در این قسمت با دو شخصیت بنیادین، 4 کارکرد روانشناختی و 8 تیپ شخصیتی یونگ آشنا می شوید.

۲۰ نکته روانشناسی که در ۹۹ درصد مواقع زندگی موثرند!

دو تیپ شخصیتی بنیادین

نظریه شخصیت یونگ در حقیقت برای نشان دادن پیچیدگی شخصیت انسان و پیامدهای آن ابداع شده است. این دو تیپ شخصیتی در واقع برای دسته بندی کردن افراد بر اساس تیپ های شخصیتی شان بیان شد.

این نظریه بیشتر روی پیچیدگی ذهن انسان تمرکز دارد.

نظریه شخصیت یونگ بر اساس دو نگرش شخصیت یعنی درون گرایی و برون گرایی ساخته شد.

1-درون گرایی

افراد درونگرا افرادی هستند که انرژی روانی آنها فقط صرف افکار و احساسات خود می شود. این افراد به خود، احساسات و افکارشان علاقمند هستند.

افراد درونگرا انسان های خجالتی محسوب می شوند. آنها همیشه بر روی افکار خودشان متمرکز می شوند و نگران تاثیر اعمال شان بر اطراف نیستند.

برخی ویژگی های انسان های درونگرا عبارتنداز:

  • برای تمرکز کردن به آرامش نیاز دارند
  • رفتار خود را بر طبق فکر و احساسات شان تنظیم می کنند
  • انسان های خودآگاهی هستند
  • برای تصمیم گیری وقت زیادی می گذارند
  • از تنهایی لذت می برند و به آن علاقمند می باشند
  • کارهای فردی را به فعالیت های جمعی و گروهی ترجیح می دهند
  • ترجیح می دهند بیشتر بنویسند تا صحبت کنند
  • بعد از حضور در جمع احساس خستگی می کنند

اگر شما هم هر یک از صفات مذکور را دارید، پس می توانید خود را فردی درون گرا بدانید.

افراد درونگرا می دانند چه چیزی را دوست دارند و چه چیزی دوست ندارند. آنها با ارزش های شان ارتباط عمیقی دارند و خواسته ی واقعی خود از زندگی را می دانند. این اعتماد به نفس قوی، باعث جذابیت، پیچیدگی و مطلوبیت بیشتر آنها بین دیگران می شود.

حقایقی درباره افراد درونگرا

محققان دریافته اند که جریان خون در لوب پیشانی افراد درونگرا بیشتر است. این قسمت از مغز به شما کمک می کند چیزها را به خاطر بسپارید، مشکلات را حل کنید و از قبل برنامه ریزی کنید.

2-برونگرایی

برون گرایی نقطه مقابل درون گرایی است. انرژی روانی این افراد به سمت دنیای خارج و دیگر افراد جریان دارد. این نوع افراد بسیار اجتماعی و گشاده رو هستند.

افراد برونگرا قابل پیش بینی هستند و تمایل به تقلید از دیگران دارند. همچنین دوست دارند توسط افراد دیگر دیده و مورد تایید قرار گیرند. به این ترتیب بر اساس آنچه دیگران درباره شان می گویند، عمل خواهند کرد.

نشانه ها و علایم برونگرایی عبارتنداز:

  • از مناسبات اجتماعی لذت می برند
  • تمایلی به تنهایی و تنها زندگی کردن ندارند
  • در اطراف مردم رشد می کنند و شکوفا می شوند
  • دوستان بسیار زیادی دارند
  • ترجیح می دهند در مورد مشکلات و راه حل ها صحبت کنند
  • برون گرا و خوش بین هستند
  • از ریسک کردن نمی ترسند
  • انعطاف پذیر هستند

اگر شما هم نشانه های مذکور را دارید، پس فردی برونگرا هستید.

فردی که برون گرا است، از فعالیت هایی که شامل اجتماعات بزرگ مانند مهمانی ها، فعالیت های جمعی، تظاهرات عمومی و شرکت در گروه های تجاری یا سیاسی لذت می برد.

این افراد همچنین تمایل دارند که به صورت گروهی و در کنار افراد دیگر کار کنند.

یک فرد برون گرا به احتمال زیاد از وقت گذراندن در کنار مردم لذت می برد و از تنهایی گریزان است. آنها وقتی در اطراف دیگران هستند انرژی می گیرند و وقتی تنها باشند بیشتر احساس کسالت می کنند.

کارل یونگ همچنین گفت که شخصیت همه مردم جهان از هر دو نگرش شخصیتی تشکیل شده است.

به عنوان مثال اگر صفات برون گرایی شخصی بیش از صفات درونگرایی او باشد، در این صورت فرد برونگرا تلقی می شود.

نگرش های شخصیتی باقی مانده، به ذهن ناخودآگاه منتقل می شود.

4 کارکرد روانشناختی و 8 تیپ شخصیتی یونگ

به نظر یونگ، چهار کارکرد روانشناختی اصلی وجود دارد:

  • احساس کردن
  • فکر کردن
  • حس کردن
  • شهود

در این قسمت بطور خلاصه هر کدام از موارد فوق توضیح داده شده اند.

4 کارکرد روانشناختی

1- احساس کردن: به وضعیت ذهنی یا احساس فیزیکی ناشی از تحریک اندام های حسی یا تغییرات جسمی داخلی مانند سرماخوردگی یا درد اشاره دارد.

احساس کردن کاملا برعکس شهود است و به فرآیند جمع آوری اطلاعات به طور مستقیم از اندام های حسی اشاره دارد.

2- فکر کردن: تفکر یک عملکرد اصلی در شخصیت انسان است. این عملکرد بیشتر از منطق و دلیل استفاده می کند و کمتر بر احساسات متمرکز می شود.

تفکر به این معناست که فرد هر چیزی را در اطراف خود مشاهده می کند و به آن چیز فکر می کند و تمایل به کشف بیشتر دارد.

3- حس کردن: حس کردن تجربه را از طریق حواس باز آفرینی می کند. حس های درونی مانند شادی، غم، هیجان و … در این دسته قرار می گیرند.

4- شهود: این آخرین عملکرد شخصیت انسان است و به توانایی درک سریع چیزی بدون استدلال آگاهانه اشاره دارد. شهود مستقیما از محرک بیرونی ناشی نمی شود.

شهود نوعی عملکرد روانشناختی است که ادراک را به صورت ناخودآگاه منتقل می کند، به عنوان مثال عشق در نگاه اول.

گاهی اوقات شخص بدون هیچ تفکری کسی را می بیند و عاشق می شود. این یک شهود است که نقش مهمی در زندگی انسان دارد.

شخصیت شناسی افراد مختلف از روی چهره آن ها

8 تیپ شخصیتی

اکنون دو شخصیت بنیادین که قبلاً در مورد آن بحث کردیم (یعنی درون گرایی و برون گرایی) با این چهار کارکرد روانشناختی ترکیب می شوند و منجر به شکل گیری 8 تیپ شخصیتی می شوند.

هر انسان در یکی از این تیپ های شخصیتی قرار می گیرد:

1- برون گرای متفکر: به طور کلی این افراد در زندگی خود بسیار سختگیر هستند. آنها همه قوانین را بطور دقیق دنبال می کنند، بسیار وقت شناس هستند و همیشه سر وقت در محل موعود حاضر می شوند.

برون گرای متفکر همیشه برای رسیدن به اهداف خود تلاش می کند و کارهایی که انجام می دهد، در راستای رسیدن به اهداف است. آنها همیشه اول به فکر خودشان هستند و بعد به دیگران فکر می کنند. این افراد احساسات و هیجانات خود را سرکوب می کنند و عقاید متعصبی دارند.

2- درونگرای متفکر: این افراد بیشتر به افکار خود علاقه مند هستند و کارهای گروهی را دوست ندارند.

از آنجاییکه افراد درونگرایی هستند، پس از قرار گرفتن در میان جمعیت احساس خستگی می کنند و بیشتر اوقات با تنها ماندن احساس راحتی و آرامش می کنند.

آنها افراد بسیار خلاقی هستند اما خلاقیت خود را فقط در صورت تنها بودن به کار می گیرند. افرادیکه در این دسته قرار می گیرند، معمولا متکبر و یکدنده هستند.

3- برون گرای احساسی: این افراد به عنوان افراد فوق العاده خوشحال در نظر گرفته می شوند. آنها همیشه شادی را در جمع پیدا می کنند.

برون گراهای احساسی به هیچ موضوعی فکر نمی کنند و فقط به قصد خوشحال بودن زندگی می کنند. آنها همچنین می خواهند افراد دیگر را ببینند و انرژی مثبت بیشتری جذب می کنند. همچنین همیشه به دنبال خوشبختی و لذت هستند.

4- درونگرای احساسی: اینها افرادی هستند که انتظاری از افراد دیگر ندارند. آنها می خواهند تا آنجا که ممکن است چیزها را خودشان خلق کنند.

به عبارت دیگر می توان گفت که این افراد به جامعه بستگی ندارند. علاوه بر این، به آنچه در جامعه اتفاق می افتد اهمیتی نمی دهند.

5- برونگرای حسی: این افراد بسیار احساساتی و حساس هستند. آنها هر لحظه در زندگی را قضاوت می کنند و به آن واکنش نشان می دهند و هر چیزی را جدی می گیرند.

همانطور که گفته شد، افراد برونگرا دقیقا برعکس درونگراها، بسیار اجتماعی هستند. آنها تعاملات گروهی، مهمانی ها و غیره را دوست دارند و خلاقیت خود را در جمع نشان می دهند. این افراد کار گروهی را به کارهای تک نفره ترجیح می دهند. همچنین از تبادل نظر کردن با دیگران لذت میبرند.

6- درونگرای حسی: این افراد همیشه به خودشان شک دارند و به ابراز شهود خود گرایش زیادی دارند. آنها متفکران بسیار عمیقی هستند.

علاوه بر این، احساسات خود را با کسی در میان نمی گذارند و بیشتر مسائل زندگی خود را به تنهایی حل می کنند.

درون گرای حسی معمولا با اخلاقیات و باورهای انسان سروکار دارد. درون گرای حسی، قوه ی تخیل و رویاپردازی زیادی دارند. همچنین افکار، احساسات و کارهای دیگران را حد می زنند و بعبارت دیگر، افراد را خیلی راحت قضاوت می کنند.

7- برونگرای شهودی: ذهن این افراد بسیار خلاق است و همیشه سعی می کنند چیزهای جدیدی برای آزمایش پیدا کنند. همچنین به دنبال جمع آوری اطلاعات هستند و بسیار فعال و بیقرار می باشند.

آنها طبیعتاً افراد بسیار با انگیزه ای هستند، همیشه در هر شرایطی با انگیزه می مانند و به افراد دیگر نیز انگیزه می دهند.

برخی از افراد می پرسند که چگونه می توانیم مانند این افراد باشیم؟ پاسخ ساده است:

  • بیشتر بیاموزید و بیشتر سوال کنید.
  • پیگیر باشید. به راحتی از چیزهایی که دوست دارید یاد بگیرید منصرف نشوید.
  • ساکت باشید. باید کمی در تنهایی وقت بگذارید و در سکوت بمانید.
  • ایده های خود را بنویسید یا در مورد آنها صحبت کنید.

8- درونگرای شهودی: درونگرای شهودی در درون خود یعنی در دنیای درونی افکار، عقاید و مفاهیم خود متمرکز می شوند. این افراد بیش از زندگی روزمره، بر ذهن ناخودآگاه و دنیای خیالی شان متمرکز هستند. آنها از روال زندگی خود لذت نمی برند.

به طور کلی یک زندگی رویایی را در ذهن خود ایجاد می کنند و همیشه به آن زندگی فکر می کنند و از اینکار لذت می برند. آنها روی واقعیت متمرکز نیستند و بیشتر در دنیای درونی ذهن ناخودآگاه خود بسر می برند.

سوالات متداول

آیا یک شخص می تواند هر دو شخصیت داشته باشد یعنی هم درون گرا باشد و هم برون گرا؟

بله این بستگی به ویژگی های شخص دارد. اگر شخصی از هر دو نگرش ویژگی هایی داشته باشد، پس می تواند جزء هر دو باشد. علاوه بر این همانطور که در بالا هم اشاره شد، کارل یونگ اعتقاد داشت که شخصیت بسیاری از مردم جهان از هر دو نگرش شخصیتی تشکیل شده است. به عنوان مثال اگر صفات برون گرایی شخصی بیش از صفات درونگرایی او باشد، در این صورت فردی برونگرا تلقی می شود.

ناخودآگاه جمعی چیست؟

این اصطلاح توسط کارل یونگ برای نشان دادن نوعی ناخودآگاه مشترک در انسان که از ساختار ارثی مغز نشأت می گیرد، معرفی شد. از نظر این روانشناس، همان ‌طور که بسیاری از چیزها در ناخودآگاه شخصی ذخیره می‌ گردند، بسیاری از مسائل نیز برای گونه انسان، به طور اجتماعی و در ناخودآگاه جمعی ذخیره می‌ شوند و می ‌توانند به نسل بعد انتقال پیدا کنند. بعبارت دیگر می توان گفت که ناهشیار جمعی منبعی برای ذخیره تجربیات نیاکان است که در اجتماع صورت گرفته است. این تجربیات به صورت مستقیم به ارث برده نمی ‌شوند بلکه پتانسیل آن انتقال داده می‌ شود.

منبع 1 منبع 2

آموزش کامل نظریه‌ها و اصطلاحات روانشناسی شخصیت (به زبان ساده)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا